پگاه حوزه
(١)
سياست بحران سازي امريکا و روان پريشي سياسي بوش - صبوری ضیاء الدین
١ ص
(٢)
گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه در دههي اول انقلاب اسلامي ايران -
٢ ص
(٣)
فساد مالي مبناي افول نظامها و گفتمانهاي هژمون - کوهزاد حمید
٣ ص
(٤)
تحولات فلسطين -
٤ ص
(٥)
بنيادهاي متزلزل اخلاق وفرهنگ درجامعه ي آمريکا - مظفری محمد رضا
٥ ص
(٦)
سه رويكرد در آموزش تعاليم دين (1) - فعالى محمدتقى
٦ ص
(٧)
كارويژههاي حكومت ديني در انديشهي صدرالمتألهين - لکزايی نجف
٧ ص
(٨)
ماکياوليسم وانديشه ي ديني از منظر انسان شناسي وسياست - زارع محمد
٨ ص
(٩)
نقد نگرش اسطوره اي به نهضت حسيني - پوراحسان امیر
٩ ص
(١٠)
هويت باوري در جهان بيني انديشه ي اسلامي معاصر - مرادى مجيد
١٠ ص
(١١)
وضعيت زنان در سطوح مديريت ايالات متحده -
١١ ص
(١٢)
تجدد در آيينه ي سنت گرايان معاصر -
١٢ ص
(١٣)
ادوارد سعيد و وظيفه منتقد -
١٣ ص
(١٤)
عاشورا درسينماي ايران - حمد امیر
١٤ ص
(١٥)
عاشورا درسينماي ايران - حمد امیر
١٥ ص
(١٦)
شاعرانگي در نثر دفاع مقدس - فیروزی اسماعیل
١٦ ص
(١٧)
از بهار ارغوان(چند غزل از رضا اسماعيلي) -
١٧ ص
(١٨)
سفر به سوي نور - حقی پور رحمت
١٨ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - ادوارد سعيد و وظيفه منتقد

ادوارد سعيد و وظيفه منتقد


«ادوارد سعيد» استاد معتبر دانشگاه و يک متفکر جهاني فلسطيني تبار است.بسياري معتقدند وي در زمره ي نخبگاني محسوب مي شود که توانسته است ميان فرهنگهاي متنوع پل ارتباطي ايجاد کند.اهميت سعيد حاصل تنوع فعاليتهاي فکري،غناي پژوهشها و ر وش انتقادي و صريح او است.
سويه ي انتقادي ادوارد سعيد آن گونه که در کتابهايش درج شده،قلمرو بسيار گسترده اي است و تمام وجوه مختلف نقد سياسي،ادبي، نقد موسيقي ، نقد خويشتن وحتي نقد تبار خود را شامل مي شود که اين قسم اخير به گونه اي بسيار اعجاب آميز در زندگينامه ي خود نوشت وي که در سال گذشته با عنوان «فرامکان» منتشر گرديده،نمايان شده است.او در آن پدر وبسياري از اعضاي خانواده و دوستانش را نقد کرده است.
«پاول پوفيه» نويسنده ي کتاب حاضر کوشيده است تا از رهگذر پژوهش هايي که پيروان و شاگردان فکري سعيد درباره ي او منتشر کرده اند،به تبيين صبغه و نگرش انتقادي وي بپردازد.بيش از هرچيز ضروري است به اين نکته اشاره کنيم که نويسنده در مقدمه يکتاب به شايستگي به اين سخن ادوارد سعيد اشاره مي کند:«من موانع گفت و گوي ميان فرهنگ و هم زيستي ملتها هستم.تا کنون هر نوشته اي را که منتشر کرده ام و نيز تمام مبارزات من به منظور تحقق اين آرمان اساسي بوده است.اما معتقدم که بايد پيش از هر گفت و گوي حقيقي عدالت و اصول حقيقي اجرا شود».اهميت ذکراين سخنان دراني است که ادوارد سعيد را در جايگاه شايسته و واقعي اش مي نشاند و اين نکته اي است که از نظر بسياري از ناقدان وي پنهان مانده است.همچنان که بسياري از مدافعان سعيد نيز از آن فراتر رفتهاند؛زيرا ادوارد سعيد مانند بسياري از متفکران بزرگ پيوسته مايه ي اختلاف،ستايش،نقد و دشمني بوده است.وازآنجا که سعدي تفکر انتقادي و شجاعت د رگفتن حقيقت را يک جا درخود گردآورده است،هم شمار مدافعانش بسياراست و هم ناقدانش افزون.مؤلف در اين کتاب ـ که در نوع خود بي نظيراست ـ به بيان مهمترين ديدگاهها و نظريه ها درباره ي انديشه و سرگذشت علمي،سياسي و موسيقي سعيد پرداخته است.
پوفيه معتقد است که ادوارد سعيد به سبب داشتن سه خصلت ويژه،جايگاه خاصي پيدا کرده است،ويژگيهايي که تعهد وگستردگي شخصيت اورا به نمايش مي گذارد.سه خصلت مذکور از گستردگي وبينش عميق عليم،تفکر منسجم،ومنش اخلاقي وارزشي در موضع گيريهاي سياسي که بدون آنها هيچ تمدني پا نمي گيرد.نبود هر يک از ويژگيهاي سه گانه سبب مي شوند که روشنفکر به انساني کاملاٌ عادل يا دانشگاهي صرف همانند انبوده ديگر مدرسان دانشگاه در سراسر جهان تنزل يابد.پايبندي به اصول اخلاقي درعرصه ي سياست سبب مي شود تا از پذيرش هرگونه زور،اقتدار سرکوب گر و گونه ي تفکر هابزي در روابط انساني سرباز زند.هم چنين اين اصول موجب مي شود که شخص براي عدالت ـ به عنوان اصلي از اصول مهم بشري ـ به مبارزه دست زند و مدافع سلطه و حاکميت زور نگردد.
ادوراد سعيد طرح هاي عظيم فکري خود را بر مبناي همين«ارزش عدالت بشري» که نسبت به تمام انسانها يکسان است،بنا کرده است.ازکتاب نخستين اش درباره ي فلسطين با عنوان«واپسين آسمان» گرفته تا کتاب سترگ«شرق شناسي» دردهه ي هفتاد قرن گذشته ـ که در آن تمام مفاهيم غربيها در مورد شرق را يکسره دگرگون کرده است ـ وتاکتابهاي بعدي هم چون کتاب پرارزش «فرهنگ امپرياليسم»(١٩٩٤)و نوشته هاي انتقادي ديگر که به گونه اي علمي به بررسي مسأله ي اسرائيل وفلسطين پرداخته است،همه و همه برپايه ي رعايت عدالت نگاشته شده است.ادوارد سعيد برخلاف بسياري از روشنفکران جهان سوم تنها سوداي عدالت را دارد و برپايه ي آن به جهان پيرامون مي نگرد.وي حتي درتعامل با ابرقدرتهاي استعماري،روايتهايي از کشورها و ملتهاي استعمار شده و نظامهايسرکوبگر(هرجا و در هر مقامي که مي خواهند باشند) نيز همين اصل را به کار مي گيردوبه دفاع از آن مي پردازد.علاوه براين،سعيد در نقد خويش نيز عدالت پيشه است؛نه پرواي خود را داردو نه مي کوشد تا خويش را پاک و بيگناه نشان دهد.
از اين منظر است که سعيد بر بارزترين ستم و اجحافي را که طرحهاي قومي و محلي مي کوشند تا تحت شعارهاي بزرگ و اغوا کننده پنهان دارند،آشکار ميکند.وي معتقد است:ستمي ک اين طرح هابر ملت استعمار شده روا مي دارند کمتر از سلطه جوييهاي استعمارگران نيست.سعيد در کتاب«فرهنگ و امپرياليسم» به درستي از ضرورت احياي ميراث انتقادي«فرانتس فانون» عليه طبقات استعمارگر سخن به ميان مي آورد و در اين زمينه به دلايلي آشکار و نهان اشاره مي کند که هم به استعمارگران پيوند مي يابد وهم به طبقات محروم و استعمارشده.ازجمله دلايل مذکور اين است که طبقات استعمارشده ضمن مبارزات خود عليه استعمارگران به همان شيوه ها و شگردهايي متوسل مي شوند که استعمارگران خود مي کوشند آنها را عليه مردم ستمديده به کارگيرند.ازاين رو وظيفه ي منتقد آگاه اين است که هر دوي آنها را بر تيغ نقد بسپارد. وظيفه ي راستين او را در اين خلاصه خواهد شد که اين گونه شيوه هاي مذبوحانه اما رياکارانه ي طبقات محروم واستعمار شده را عريان سازد و بدين وسيله آنان را از فرو غلتيدن در دام استعمارگران بر حذر دارد.بنابراين،ادوارد سعيد از پذيرش احکام و يا نتيجه گيريهاي کلي در باب تمدن غربي سرباز مي زند،همان گونه که در کتاب «شرق شناسي» احکام و يا نتيجه گيريهاي کلي غربيها در باب شرق را انکار مي کندوخلاصه ي سخن اين که ادوارد سعيد به طور کلي مشروعيت روايتهاي بزرگ را(Meta Nerarratives) مورد انکار وانتقاد جدي قرار مي دهد.روايتهاي بزرگي که هر تمدني نسبت به تمدنهاي ديگر را پرورده است و معتقد است که در باب تاريخ و تمدن نه روايتهاي بزرگي وجود دارد و نه روايتي واحد و يکسان،بلکه دراني زمينه با روايتهاي بسياري روبروهستيم که فرايند تاريخ را تفسير مي کنند. باورها و انگاره ها معلول گزينش هاي فرهنگي و اجتماعي ويژه ي متعلق به آنها است.
آفت بزرگ روايات بزرگ اين است که نگرش آنها به ملتها وجوامع،سلسله مراتبي وبايگاني است که از جوامع برتر آغاز مي شود و در جوامع پست و فروتر پايان مي رود.اين گونه اي از نگرش انسان شناسي نژاد پرستانه است که گويي از آن گريزي نيست.چنين ذهنيتي در نگرش استعمارگران اروپايي سفيد پوست نسبت به ملل ديگر به وضوح قابل مشاهده است آنجا که اروپاييها مي پنداشتند،آنان با استعمار ملل ديگر خدمتي عظيم به آنها کرده اند؛زيرا آنها از محروميت و نگون بختي به درآورده ،وارد درون روشنگري مي کنند ونيز آنان را از حضيض هرم به سطح تمدن غربي مي رسانند.همچنين يکي از پيامدهاي شوم اين نگرش سلسله مراتبي،ايده يمسلط اروپا محوري(Eurocentuism) است که سعيد به شدت آن را مورد انتقاد قرار مي دهد و آ« را خاستگاه نژاد پرستي شوم مي شمارد.
سعيد در باب نگرش سلسله مراتبي تمدني،نقد خود را به ميراث روايي و انديشه ي غربي (مانند آستين وفاداري و ديگران)محدود نمي کند،بلکه حتي آن دسته از متفکران جهان سومي را که با پذيرش نگرش و منش غربي فرهنگ هاي جنوب به ويژه فرهنگ عربي اسلامي را مورد تمسخر قرار داده اند، مورد انتقاد قرار مي دهد که «ف.اس.نايپول» که جايزه ي نوبل را کسب کرد، درصدر آنان قرار مي گيرد.سعيد طي دوسال گذشته به شدت ديدگاه ها و سخنان او را به نقد کشيده است.
درمقابل،سعيد آن دسته از روشنفکران جهان سومي را که به طور مداوم عادت کرده اند غرب را مورد طعن و نفرين قرار دهند و ميکوشند تمام مسئوليت عقب ماندگي،فقرونگون بختي ملل ستمديده را بردوش غرب وانهند،مورد انتقاد قرار مي دهد.سعيد معتقد است که نقش و مسئوليت اين روشنفکران درعقب ماندگي کشورهاي خود کمتر از عوامل استعمارگر غربي نيست.وي در اين زمينه،دو مقوله ي بسيار مشهود و ژرف را ابداع کرده است که بر عدالت پيشگي ،تحليل و توصيف استوار هستند؛مقوله ي نخست مي گويد: بدون نقد،يکپارچگي پديد نمي آيد(No Solidarity Without Criticism) مقوله ي دوم به انتقاد از مفهوم مي پردازد که سعيد آنر ا لفاظي سرزنش کردن Rhetoric of Blame)) مي نامد.
سعيد با تکيه بر دو مقوله ي مذکور به نقد آموزه ها و ديدگاههاي روشنفکران جهان سوم پرداخته است؛زيرا وي در هر مسأله ي عادلانه اي که خالي از نقد باشد، تحقق يکپارچگي را انديشه اي محال مي داند.نقد در حکم تيغ جراحي اي است که غده هاي چرکين را از تن بيرون مي آورد و از بهبودي آن محافظت مي کند . سعيد به همين شدت در مقابل فرهنگ لفاظي سرزنش کردن ديگران مي ايستد،زيرا آنرا فرهنگي بيمار و درمانده توصيف مي کند که به جاي ابداع و ارايه ي راه حل،تنها به نوعي جمود و راحت طلبي دلخوش کرده است.
به رغم اين که نگرش انتقادي ادوارد سعيد نخستين بار در عرصه ي نقد ادبي و در تأسيس مکتبي با عنوان نقد پسا استعمارگرايي (Postcolonial Criticism)(١) نمايان شده است و کتاب شرق شناسي او به عنوان رکن اساسي اين مکتب به شمار مي آيد، ولي نگرش انتقادي وي در چارچوب چنين مکتبي محدود نمي ماند؛زيرا فرهنگ متنوع و دانش دايرة المعارفي به همراه ديدگاه هاي عميق سعيد در عرصه هاي مختلف انديشه،فرهنگ،سياست،زبان و تاريخ ادبيات و نيز آشنايي عميق وي با دنياي وسيع موسيقي و بررسي تاريخ آن و انتشار کتاب هايي در اني زمينه و نيز مهارت فوق العاده ي وي در نواختن پيانو سبب شده است که سعيد در ميان متفکران ديگر از جايگاه ويژه و معتبري برخوردار باشد. وي کوشيده است تا اطلاعات گسترده و مهارتهاي متنوع خود را درعرصه ي نگارش و ديدگاه انتقادي خود به کار گيرد.درنتيجه نوشته هاي وي همواره سخت بديع و تازه مي نماياند وسعيد را در زمره ي بزرگترين متفکران کنوني جهان که فراجهاني مي انديشند،قرار داده است.
ترجمه ي مقاله اي است که با عنوان «ادوارد سعيد ومهمة الناقد»، نت (بوک ريوو)،٢٠٠١.

پي نوشت:
١ـ مکتبي است که بر پيامدهاي راديکال ترپسا ساخت گرايي متکي است و در مجموع پژوهشي در عرصه ي سخن استعماري و خاستگاه آن در جنبشهاي ضد استعماري بوده است.کتاب «فرانتس فانون»با عنوان«نفرين شدن زمين»(١٩٦١) يکي از متون کليدي والهام بخش اين عرصه بوده و هست. پسا استعمارگرايي اگرچه در فرايند پيدايش وشکل گيري خود با بحثهاي مربوط به پسا مدرنيسم نيز در پيوند بوده است، اما اين مکتب نوعي آگاهي بر مناسبات قدرت ميان فرهنگهاي غربي وجهان سوم را به همراه مي آورد.(برگرفتهاز کتاب ادبيات و نظريه هاي معاصر،رامان سلدن و پيتر وپدسون،ترجمه ي عباس مخبر،طرح نو،تهران ١٣٧٧،ص٢٣٦ـ٢٣٧) ـ افزوده ي مترجم.